تبليغاتX
آواز
 


در سال 1328 در خانواده يي هنرمند متولد شد، از همان کودکي به  موسيقي دل بست و فراگيري موسيقي را از ده سالگي آغاز کرد و در همان زمان بود که به هنرستان عالي موسيقي راه يافت و زير نظر استادان اين هنرستان آموزش هنر را دنبال کرد. در 11 سالگي به عنوان آهنگ ساز، کار حرفه يي خود را آغاز نهاد و از جمله کارهاي اوليه او، موسيقي «فصلها و رنگها»، «آوازي ديگر» و «افسون» (قطعاتي براي ترومپت) است.

او در اين دوره به نواختن پيانو، ارگ و گيتار تسلط داشت و در اين زمان همکاري خود را با کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان آغاز کرد و در سال 1357 بري تکميل معلومات و ادامه تحصيل در زمينه موسيقي عازم اروپا شد و چهار سال بعد به عضويت انجمن آهنگ سازان فرانسه در آمد و همزمان به دعوت تلويزيون فرانسه همکاري خود را با اين سازمان آغاز کرد و به نوشتن موسيقي براي کودکان پرداخت. در زمان اقامت در اروپا با فنون موسيقي کامپيوتري آشنا شد و هم اکنون يکي از آفرينشگران موسيقي در يران است.

وي به سال 1364 به ايران بازگشت و به خاطر علاقه زياد به کار براي کودکان، همکاري خود را با کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان ادامه داد. از ديگر آثار وي بايد از موسيقي فيلم هاي نار و ني، تيغ آفتاب، دندان مار، يکبار براي هميشه، ردپاي گرگ و ابيات تنهايي روي اشعار سهراب سپهري، و مجموعه در شب سرد زمستاني روي اشعار نيما يوشيج، و آوازهاي سرزمين خورشيد (ترانه هاي بومي) با صداي محمد نوري و مجموعه پرواز با همکاري منوچهر بيگلري و پايير طلايي (1) ياد کرد. مجموعه از بهار تا بهار و قصه و ترانه هاي کودکانه (آثاري براي کودکان) نيز از ساخته هاي اوست.

 



این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 10:40  توسط مهدی معتمد  | 


قبل از هر چيز بايد بگويم كه من نه سخن دان هستم نه سخنران و نه محقق به آن معنايى كه امروزه متداول است. من تنها يك هنرجوى مشتاق موسيقى هستم كه براى موسيقى ارزشى والا و مقدس قائلم. و آنچه در اين مقاله در مورد زيبايى موسيقى مى گويم، اضافه بر گفته هاى بزرگان ادب و عرفان ايران زمين، حاوى تجربيات عملى و برداشت هاى شخصى است كه با ظرفيت ناچيز و اندك خويش، كمى به كيفيات آن پى برده ام.

بنام خداوند جميل و مصوِر كه خالق زيبائيست و عشق.

زيبائى را خلق فرمود تا انعكاس جمالش را مشاهده كنيم. عشق را آفريد تا به كمك گرما و انرژى آن بتوانيم راه پر فراز و نشيب حركت به سوى او را آسانتر طى نمائيم.

گر عشق  نبودى  و غم عشق نبودى // چندين سخن نغز كه  گفتى كه شنودى
ور باد نبودى كه سر زلف ربودى // رخساره معشوق به عاشق كه نمودى

با توجه به اينكه هنر بطور كلى پايه اش روى اصل زيبائى است، كمى از زيبائى و معانى آن در ارتباط با انسان صحبت مى كنيم و بعد مى پردازيم به اينكه موسيقى زيبا چگونه موسيقى اى است، حامل چه پيامهائى است و فلسفه و هدف آن چه مى باشد.

در تعريف زيبائى و زيبا شناسى نظريات گوناگونى مطرح است كه صحبت از همه آنها نه در اين مختصر نامه مى گنجد و نه در اين مدت كوتاه سخن گوئى. در نتيجه فقط به گفتارى چند از بزرگان در باب زيبائى اكتفا مى كنيم و بعد به اصل مطلب مى پردازيم.

مولانا معتقد است جميع زيبائيهاى اين جهان پرتوى است از جمال الهى و ارزش حقيقى آدمى به اين است كه از زيبائيهاى محسوس عبور كند و به زيبائيهاى مجرد و معنوى برسد. به نظر او هيچ موجودى به اندازه  انسانِ واصل به حق نمى تواند جمال خداوندى را منعكس كند.

چون شدى زيبا بدان زيبا رسى // كه رهاند روح را از بى كسى

نكته انسان زيبا را مد نظر داشته باشيم و به اين شعر حافظ كه در باب همين معنا است توجه كنيم.

در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد // عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه اى كرد رخش ديد ملك عشق نداشت // عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد

بنا به فرموده حافظ نيز خداوند براى تجلى حسنش يعنى جمال و كمال انسان را خلق و انتخاب نمود و به او جلوه كرد و بدين واسطه مسجود ملائك گرديد.

ملك در سجده آدم زمين بوس تو نيت كرد // كه درحسن تو لطفى ديد بيش از حد انسانى

شيخ شهاب الدين سهروردى نيز در حقيقة العشق در مورد تجلى صفت حسن الهى در قالب انسان چنين مى فرمايد:

چون آدم خاكى را بيافريدند آوازه در ملاء اعلى افتاد كه از چهار مخالف، خليفه اى را ترتيب دادند. ناگاه نگارگر تقدير، پرگار تدبير بر تخته خاك نهاد صورتى زيبا پيدا شد. چون خبر آدم در ملكوت شايع گشت اهل ملكوت را آرزوى ديدار خاست، اين حال بر حسن عرض كردند حسن كه پادشاه بود گفت كه اول من يك سواره پيش بروم اگر مرا خوش آيد روزى چند آنجا مقام كنم. شما نيز بر پى من بيائيد. پس سلطان حسن بر مركب كبريا سوار شد و روى به شهرستان وجود آدم نهاد جائى خوش و نزهتگاهى دلكش يافت، فرودآمد. همگى آدم را بگرفت چنان كه هيچ حيز آدم نگذاشت. چون اهل ملكوت را ديده بر حسن افتاد جمله به سجود در آمدند و زمين را بوسه دادند.

سهروردى در ادامه اين مبحث مى فرمايد: بدان كه از جمله نامهاى حسن يكى جمالست و يكى كمال و هر چه موجودند از روحانى و جسمانى طالب كمالند و هيچ كس نبينى كه او را به جمال ميلى نباشد. پس چون نيك انديشه كنى همه طالب حسن اند  و در آن ميكوشند كه خود را به حسن رسانند.  و به حسن كه مطلوب همه است دشوار مى توان رسيدن زيرا كه وصول به حسن ممكن نشود الا به واسطه عشق و عشق هر كسى را به خود راه ندهد و به همه جائى ماوا نكند و به هر ديده روى ننمايد. و چون معلوم شد كه عشق است كه طالب را به مطلوب مى رساند جهد بايد كردن كه خود را مستعد آن گرداند كه عشق را بداند و منازل و مراتب عاشقان بشناسد و خود را به عشق تسليم كند و بعد از آن عجائب بيند.

سوداى ميان تهى ز سر بيرون كن // از ناز بكاه و در نياز افزون كن
استاد تو عشق است چوآنجا برسى  //  او خود به زبان حال گويد چون كن

بعد از اين مقدمه كه از بزرگان ادب و عرفان ايران مطالبى به اختصار نقل كرديم، به اين نتيجه مى رسيم كه زيبائى از مقولات بديهى و فطرى است و ميل دست يابى به حسن يا جمال و كمال در وجود حقيقى انسان يعنى روح ملكوتى او از ازل گذاشته شده است و اين گرايش فطرى روح انسان به زيبائى است كه هنر را خلق كرده است. در حقيقت هنر مخلوق غير مستقيم است كه به اراده خداوند بوسيله روح انسان بوجود مى آيد.

بنابر اين هرنوع هنرى كه پايه اش روى اصل زيبائى باشد اثرگذار خواهد بود. حال اين سؤال پيش مى آيد كه اين زيبائى چيست و آيا هر چيز زيبا به صرف زيبائى اثر گذار است؟
حافظ مى فرمايد:

لطيفه ايست نهانى كه عشق ازو خيزد // كه نام آن نه لب لعل و خط زنگاريست
جمال شخص نه چشمست و زلف و عارض و خال // هزار نكته در اين كار و بار دلداريست

پس بنا به فرموده حافظ بايد بدنبال زيبائى اى باشيم كه با معيار قشنگى هاى صورى و مادى انسانها مغاير است. چنانكه مولانا هم مى فرمايد:

حسن صورت هم ندارد اعتبار // كه شود رخ زرد از يك زخم خار

و همچنين :

زين قدح هاى صوركم باش مست // تا نگردى بت تراش و بت پرست

از قدح هاى صور بگذر، مايست // باده در جام است ليك از جام نيست

درنتيحه براى پيدا كردن جواب اينكه زيبائى مورد نظر بزرگان معنوى كدام است از خود آنها كمك مي گيريم. به اعتقاد آنها خدا زيباست پس خلقت هم كه پرتوى است از جمال او، زيباست، طبيعت زيباست، "هر چيزى كه به مركز واقعيت يعنى حقيقت نزديكتر شود زيباست و هر چه از او دورتر شود از وضوح، واقعيت و زيبائيش كاسته مى شود" * پس ما از خود طبيعت كمك مى گيريم تا ببينيم خالق زيبائى چه معيار هايى در طبيعت به عنوان زيبائى گذاشته كه براى ما الگو باشد .اكثر هنرمندان دوستدار طبيعت هستند. من هم اگرچه خود را هنرمند نميدانم و فقط هنر دوست مشتاقى هستم،  ترجيح مى دهم اكثر اوقاتم را  در ميان طبيعت باشم. آيا هيچ وقت به زيبائى پروانه هايى كه در ميان سبزه زارها و گلها پرواز مى كنند، و يا رنگ آميزى پرنده هاى گوناگونى كه زيبائى و طراحى نقش و نگار پر هايشان انسان را به شگفتى وا مى دارد توجه كرده ايد؟ به زمزمه جويبارها و آب زلال چشمه سارها، به آسمان آبى و رنگ و عظمت دريا، به طلو ع و غروب خورشيد و انعكاس آن در سطح آب، به زمزمه و نجواى برگ درختان به هنگام وزش باد و صدها نمونه زيبائى ديگر. ”زيباترين نغمات براى كسيكه قادر به شنيدن يا ديدن آنهاست زمزمه هاى طبيعت و نغمه هاى عالم بالاست”

 از مجموع آنچه كه در طبيعت به عنوان زيبائى دريافت مى شود به نكات فراوانى مى توان دست يافت، ما فقط به نكاتى چند كه در موسيقى هم كاربرد دارد اكتفا مى كنيم.

1 – قرينه سازى: علت تاثير قرينه سازى در ذهن بشر طبيعى بودن آن است  چرا كه در طبيعت اين اصل رعايت شده. در قرينه سازى تعادل وجود دارد. عدم تعادل در هر چيزى آنرا از زيبائى و تاثير گذارى مى اندازد و اين در مورد انسان هم صادق است. انسان متعادل كسى است كه بين دو بعد وجود خود يعنى جسم و روح تعادل را رعايت كند و به حقوق هر يك بصورت مساوى و در عرض هم توجه نمايد توجه زياد از حد و يا افراط علاقه به هر يك از دو بخش وجود باعث عدم تعادل روانى شخص مى شود و مجموعه افكار و رفتار او را از زيبائى و آرامش ساقط مى نمايد. 

2 – هماهنگى: بهترين نمونه هماهنگى وجود خود انسان است. در وجود انسان بعنوان يك واحد طبيعى  هماهنگى به كاملترين شكل خود خلق شده است. با يك نگاه به جسم او هماهنگى را در تمام اعضاء  مى بينيم و در بخش ناديدنى او از روز نخست توازن و هماهنگى بين روح و نفس رعايت شده است. آنچه كه موجب ناهماهنگى و عدم تعادل در رفتارانسان هاست عدم استفاده درست از عقل و اراده و يا به عبارتى سو ء استفاده از اختيار است به نفع يكى از دو بعد روحانى و نفسانى خويش.

3 ـ ملايمت: رنگ آبى آسمان هيچ وقت انسان را خسته نمى كند چون ملايمت دارد و خاصيتش التيام بخشيدن به رنجها و نا آرامي رواني و روحى انسان است.

4 ـ لطـــافت: يكى ديگر از عواملى كه موجب زيبايى مى شود و بخصوص در هنر موسيقى هم  بسيار تاثير گذار است، لطافت است.  لطافت از مقولات درك كردنى است نه وصف كردنى.

5 ـ خـلوص: آبى كه از سرچشمه جارى است قابل نوشيدن است چرا كه خلوص و پاكى آن، هم رفع تشنگى مى كند و هم گواراست. ولى همين آب وقتى با گذر از كوى و برزن آلوده مى شود، نه قابل نوشيدن است و نه گواراست. اين امر در مورد انسان نيز صدق مى كند. آب زلال روح ملكوتى انسان در ابتداي خلقت، پاك، خالص، لطيف و زيباست. اما وقتى كه در شهرستان وجود آدمى جارى مى شود و از كوى و برزنهاى او عبور مى كند و با عناصر مادى مخلوط مى شود، خلوص خود را از دست ميدهد. انسان بايد به كمك عقل و اراده از پيشرفت بيش از حد عناصر مادى در آب زلال وجود جلوگيرى كند و خلوص اوليه خود را بدست آورد.

6 ـ تــداوم: يكى ديگر از شرايط زيبائى طبيعي و حقيقى دائمى بودن است. انسان هيچوقت از زيبايى طبيعى خسته نمى شود. چون يكى از خواص زيبائى، آرام بخش بودن آن است و روح انسان چون طالب آرامش دائمى است، هيچوقت از زيبائى هاى حقيقى خسته نمى شود. ولى چيز هاى قشنگ (به اصطلاح عامه) جلب توجه مى كنند ولى تداوم در آنها نيست و انسان را خسته مى كنند. زيبائى و قشنگى هريك خواص خودشان را دارا هستند كه بايد آنها را شناخت و از هم تفكيك كرد. زيبائى حقيقى احتياج به جلب توجه ندارد، خودش مستقيماً اثر مى گذارد.

ترا كه حسن خدا داده هست و حجله بخت // چه حاجت است كه مشاطه ات بيارايد

هر چيز قشنگى نظر انسان را جلب مي كند ولى اثر آن موقتى است. قشنگى احتياج به فهميدن و درون نگرى ندارد در حاليكه براى ادراك زيبائى درك و فهم و درون گرائى فراوان نياز است.

نواى  بلبلت اى  گل  كجا پسند افتد  // كه گوش هوش به مرغان هرزه گودارى

 

انسان وقتى به زيبائى حقيقى عادت كرد ديگر قشنگى هاى ظاهرى در او تاثيرى نخواهد كرد.

به تاج هدهدم از ره مبر كه باز سفيد // چو با شه  در پى هر صيد مختصر نرود

7 ـ تكـرار: در طبيعت تكرار وجود دارد. تكرار خواص و اثراتى در خود دارد، كه فقط با توجه و تمركز مى توان به آن پى برد. از نمونه هاى تكرار در طبيعت مى توان به چرخش زمين به دور خورشيد، توالى فصول سال، جلوه گرى ماه و ... اشاره نمود. در كائنات ريتم منظمى وجود دارد كه بطور دائم تكرار مى شود و اگر يك لحظه توازن و تناسب آن بهم ريزد نظم كائنات بهم خواهد خورد.

عرفاى مشرق زمين از فلسفه تكرار در طبيعت براى توجه پيدا كردن به آن خالق زيبائيها بوسيله موسيقى، سماع و يا تكرار برخى اسماء بسيار استفاده ميبرند . بنابراين نتيجه ميگيريم كه در تكرار رازهائى وجود دارد كه براى اهل ظاهر خسته كننده است ولى اهل معنى آنچه را كه بايد از اين تكرار طبيعى دريافت كنند، در مى يابند.

يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب // كز هر زبان كه مى شنوم نامكرر است

8 ـ حــــال: يكى ديگر از عوامل زيبائى كه در طبيعت به فراوانى وجود دارد حال است.

مطرب چه پرده ساخت كه در حلقه سماع // بر اهل وجد و حال در هاى و هوى ببست

حال كيفيتى است درك كردنى كه هر كس خودش بايد آنرا تجربه كند. ساعتى گردش در طبيعت با حالت در خود فرورفتن و توجه و تعمق، آنچنان اثر مثبت و آرامش بخش و تسكين دهنده اى دارد كه ده ها مواد مصنوعى انرژى زا و روان گردان  قادر به ايجاد آن نيستند. فرق حال طبيعى و حال مصنوعى در همين است. حال واقعى كه از طبيعت سرچشمه مى گيرد انرژى مثبت ايجاد مى كند، آرامش بخش است، اثرش تا مدتها باقى مى ماند و تكرار از اثر آن به هيچ وجه نمى كاهد. در حاليكه حال غير طبيعى اثر منفى بر روى جسم و روان و روح انسان مى گذارد،  اعتياد آور است و در صورت تكرار اثرش را از دست مى دهد.

همانطوركه قبلاً هم اشاره شد عوامل فراوانى مى توان در طبيعت يافت ولى ما در اينجا به همين مختصر قناعت مى كنيم و براى پيدا كردن معيار هاى زيبائى در موسيقى به سراغ روح پر فتوت لسان الغيب خواجه حافظ مى رويم و از او يارى مى طلبيم.

حافظ در مجموعه ديوان خود بخصوص درساقى نامه و مغنى نامه معيارهاى فراوانى براى شناخت زيبائى حقيقى به ما مى آموزد. ابتدا بايد بگويم كه به نظر حافظ و اكثر عرفا، مى روحانى، شعر و موسيقى اعم از ساز آواز و سماع وسائلى هستند كه روح انسان را به جهانى برتر پرواز داده و حقايق معنوى و زيبائيهاى كامل را به او مى نمايانند. در واقع حس زيباشناسى و زيبا دوستى انسان را رقيق و لطيف مى سازد تا او را براى دريافت ارزشهاى حقيقى كه حسن و كمال را شامل است آماده نمايد. چنانچه مى فرمايد:

ساقيا باده كه اكسير حياتست بيار // تا تن خاكى من عين بقا گردانى
و
به مى عمارت جان كن كه اين جهان خراب // برآن سر است كه از خاك ما بسازد خشت
و
مى خور كه هركه آخر كار جهان بديد // از غم سبك بر آيد و رطل گران گرفت
بر برگ گل به خون شقايق نوشته اند // كان كس كه پخته شد مى ارغوان گرفت

درمورد مطرب مى فرمايد:

دلم ز پرده برون شد كجائى اى مطرب // بنال هان كه از اين پرده كار ما به نواست
يا
چه راه بود كه درپرده ميزد آن مطرب // كه رفت عمر و هنوز هم دِماغ پر ز هواست
يا
راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد // شعرى بخوان كه با او رطل گران توان زد
و يا
مطربا مجلس انس است، غزل خوان و سرود // چند گوئى كه چنين رفت و چنان خواهد شد

نمونه هائى از اين قبيل به وفور در ديوان حافظ يافت مى شود ولى از آنجائى كه ساقى نامه نام يكى از گوشه هاى موسيقى ايرانى است ما از اين اشعار استفاده ميكنيم.

بيا ساقى آن مى كه حال آورد // كرامت فزايد كمال آورد

از مجموع ابيات ساقى نامه و مغنى نامه به اين معيارها دست پيدا مى كنيم:

1ـ حال كه مساوى است با ايجاد كرامت و كمال.
2 ـآگاهى از سر عالم؛ يعنى به وسعت ميدان ادراك انسان بيافزايد.
3ـ اصل تداوم يعنى انسان را به جاودانه و جاودانگى متصل كند.
4ـ پند گرفتن از گذشتگان (جمشيد و كاووس)
5ـ شناخت دير ديرينه
6ـ آگاهى از ناپايدارى اين جهان خراب (ببر از دلم فكر دنياى دون)
7ـ بدنبال زيبائى هاى واقعى و معنوى بودن چرا كه در غير اين صورت انسان فراموش مى شود. مثل ايوان افراسياب كه  حتى قبر او هم گم شده است. اما جاودانانى مانند اوليا و انبيا، حافظ و مولانا و فردوسى و... هرگز از يادها نخواهند رفت.
8ـ گشايش در كامرانى و ايجاد طول عمر.
9ـ خراب كردن نام و شهرت اين جهانى يا مادى.
10-ايجاد انديشه هاى مثبت و بيرون كردن افكار منفى (آب انديشه سوز)
11ـ دِماغ يعنى ذهن و فكر انسان را بسوى خوشى ابدى (ثابت و پابرجا) سوق دهد.
12ـ داشتن خاصيت پالايندگى. يعنى انسان را از عيوب پاك كند و روحش را پالايش دهد.
13ـ از قيل و قال علم ظاهر انسان را نجات دهد تا گنج حكمت بدست آيد.
14ـ صفت نيك بينى را كه منجر به حقيقت جوئى و حق بينى و واقع گرائى مى شود در انسان ايجاد كند.

و معيار هائى از مغنى نامه:

1ـ ايجاد خلاقيت و بديهه پردازى (مغنى بساز آن نوآئين سرود)
2ـ خاصيت غم زدايى نه غم انگيزى (بمن ده كه از غم خلاصم دهد // نشان ره بزم خاصم دهد)

مغنى نواى طرب ساز كن // به قول و غزل قصه آغاز كن
كه بار غمم بر زمين دوخت پاى // به ضرب اصولم برآور ز جاى


3ـ داشتن صفت فاخر و فخيم (خسروانى سرود) يعنى انسان را بسوي كشف اسرار وجود رهنمون شود. تفكر ودرون گرائى را زياد كند و شنونده را به خلسه مثبت و هوشيارانه ببرد. يعنى آرامش واقعى بدهد (كه بى مى نديدم من آرام دل)
4ـ ايجاد وجد در شنونده:

كه تا وجد را كار سازى كنم // به رقص آيم و خرقه بازى كنم


5ـ ايجاد هماهنگى روحى بين شنوندگان. (دف و چنگ را ساز ده // به آئين خوش نغمه آواز ده) در اين حالت است كه اختلاف ها از بين ميرود و جاى خود را به اتحاد و يكرنگى مي دهند.
6ـ نجات از خوديت (برون آري از فكر خود يك دمم)
7ـ ايجاد اميدوارى و ترغيب به صبر واستقامت در مقابل مشكلاتى كه هميشه برسر راه اهل علم و هنر بوده وهست و باز هم خواهد بود ( مرا بر عدو عاقبت نصرت است )

چرخ برهم زنم ار غير مرادم گردد // من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك


8ـ ايجاد بى نيازى (دم خسروى در گدائى زند)

در اينجا به اين مبحث خاتمه مى دهيم و تصور مى كنم تا حدودى به دو سؤالى كه در ابتدا مطرح كرديم يعنى موسيقى زيبا چگونه موسيقى اى است و حامل چه پيامهائى ميباشد جواب داده باشيم . حال مى رسيم به اين سؤال كه فلسفه و هدف موسيفى چيست؟ اصولاً براى دانستن مقصد هر چيزى بايد مبداء آنرا  پيدا نمائيم تا بتوانيم هدف آنرا مشخص سازيم. زيرا هر چيزى كه در عالم خلق شده، عبث و بيفايده نيست و هدفى مشخص دارد. به عبارتى  "هستى بى هدف نيست" و از آنجائى كه موسيقى هم مخلوق است براى اينكه بدانيم براي چه خلق شده است بايد  بدانيم از كجا و چگونه آمده است. "روايت دارد هنگامى كه خدا جسم آدم را خلق كرد مدت ها از داشتن روح ملكوتى محروم ماند زيرا روح كراهت داشت وارد آن شود. اين بود كه گروهى از ملائك مقرب داخل جسم آدم قرار گرفتند، مشغول نواختن موسيقى شدند. روح با شنيدن آن به هيجان آمد مجذوب شد و به جسم در آمد" پس دانستيم كه موسيقى از كجا پيدا شده و هدفش چيست. "موسيقى در ابتدا براى برانگيختن احتياجات روحى خلق شد زيرا اين خاصيت را دارد كه ميتواند مستقيماً بر قلب اثر بگذارد و روح ملكوتى را به حركت در آورد و از اين راه ارتباط با خدا را تسهيل كند. " ولي چيزى راكه بايد در اينجا به آن توجه كنيم نقش موسيقيدان است و اثرى كه بر روى موسيقى اش ميگذارد.

با توجه به اينكه خلقت انسان مركب از دو جزء متضاد است يعنى روح بشرى كه منشاء نفس اماره است و ديگرى روح ملكوتى كه علت اصلى كشش ما به سوى عالم معناست، از اين رو موسيقيدان هم دو نوع موسيقى مي تواند ايجاد نمايد.  يكى موسيقى اى كه علت فاعلى آن روح ملكوتى اش است  كه آنرا موسيقى معنوى مى ناميم و يكى هم موسيقى اى كه علت فاعلى آن روح بشرى و هوا و هوس نفس اماره است كه آن را ميتوان موسيقى نفسانى و يا مادى گرا ناميد. پس "هنر مند مهمترين عامل در اثرگذارى موسيقي است" جان كلام اينجاست موسيقيدان براى اينكه بتواند موسيقى اى را خلق نمايد كه معيار هاى زيبائى بيان شده را در بر گيرد بايد خودش زيبا شده باشد، به مصداق اين فرموده مولانا  "چون شدى زيبا بدان زيبا رسى"  از اين جهت هنر مندى كه موفق شود در خود فرو رود و توجه خود را به مبدا ء معطوف كند ميتواند از عالم معنى الهام بگيرد و موسيقى اش را به بعد واقعى آن ارتقاء دهد. "هر چه نيت خالص تر و معنوى تر باشد انرژى مثبت ناشى از آن مفيد تر و مؤثر تر خواهد شد"" نسبت هنر مند به موسيقى اش مانند نسبت گل به عطر است. موسيقى روحش را از هنر مند ميگيرد همانطوركه عطر رايحه اش را از گل"

اين مقاله را با ابياتى از حافظ به پايان مى بريم:

پيوند عمر بسته به موئيست هوش دار // غمخوار خويش باش غم روزگار چيست
راز درون پرده چه داند فلك، خموش // اى مدعى نزاع تو با پرده دار چيست
زاهد شراب كوثر و حافظ پياله خواست // تا در ميانه خواسته كردگار چيست

 

پاورقى:

* جملات داخل گيومه، از كتاب هاى راه كمال و مبانى معنويت فطرى (دكتر بهرام الهى) برگرفته شده اند



این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:57  توسط مهدی معتمد  | 


در تهران متولد شد. پس از پايان تحصيلات در هنرستان موسيقي به دانشگاه موسيقي راه يافت و از اساتيد برجسته موسيقي آن زمان بهره برد و در دو رشته نوازندگي و آهنگسازي فارغ التحصيل شد. همزمان با تحصيل در دانشگاه نزد اساتيد موسيقي ايران به آموزش موسيقي مشغول بود. اساتيدش هوشنگ ظريف، علي اكبر شهنازي، احمد عبادي، نورعلي برومند، محمود كريمي، عبد اله دوامي، يوسف فروتن و سعيد هرمزي بودند. در اين زمان در اركستر ملي ايران به رهبري حسين دهلوي به عنوان نوازنده تار عضويت داشت. اجراي كنسرت در ايران و خارج از ايران، عضويت در راديو، همكاري با كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، اجراي تكنوازي هاي بسيار و... همگي از فعاليت هاي اين دوره عليزاده بودند. گروه عارف را با همياري تعدادي از هم دانشگاهيان و موسيقي دانان جوان آن زمان راه اندازي كرد و با همكاري با گروه شيدا در بازآفريني و بازخواني آثار موسيقي ايران كارهاي بسياري انجام دادند. با راه اندازي گروه چاووش، آثار تاريخي موسيقي كشورمان اجرا شد كه در ساخت و اجراي اين آثار عليزاده سهم عمده اي داشت. سرپرستي و آهنگسازي چاووش در تعدادي از اين كارها بر عهده عليزاده بود. پس از انقلاب به منظور تحصيل و تدريس به آلمان رفت و به عنوان تز دوره آهنگسازي قطعه عصيان را ساخت. با برگشت به ايران در سال شصت و هفت به اجراي شورانگيز و تركمن پرداخت كه دريچه اي جديد به روي موسيقي ايران گشود. تكنوازي ها و همنوازي هاي وي با ارشد تهماسبي، اجراهاي بسيار در ايران و خارج از ايران، ضبط آثار، اجراي رديف ميرزاعبداله فراهاني، تدوين كتاب هاي ده قطعه براي تار كه آثارش را ارائه كرده، كتاب هاي آموزشي، كاست هاي آموزشي، تدريس تار و سه تار، كار بر روي مقام ابداعيش و اجراي كنسرت هاي داد و بيداد و ...، ساخت موسيقي فيلم كه جملگي برنده جوايزي شدند، همگي عليزاده را به عنوان پركارترين و همچنين موسيقي دان پيشرو در موسيقي ايران مطرح كرده است. كارهاي فعلي وي، اجراي كنسرت در كشورهاي مختلف به همراه محمد رضا شجريان و كيهان كلهر است.

 

 



این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:56  توسط مهدی معتمد  | 


الف – تعريف دستگاه:


موسيقي سنتي ايران از دستگاهها، ملحقات يا متعلقات و گوشه هاي موسيقي تشکيل شده است. دستگاه از دو واژي (دست)و (گاه)به معناي مکان، زمان و نغمه تشکيل شده و مانند لغت پهلوي ((دستان)) در موسيقي دوران ساساني، به نوعي موسيقي که با دست اجرا مي شود، اشاره مي کند.
دستگاه را به معناي وسيعتر مي توان به راژمان (
System) تعبير کرد. چه از اين حيث نيز موسيقي ايراني به راژمان کامل يوناني شباهت دارد که در موسيقي قديم يونان شامل دستگاههاي دورين، فريژين، ليدين و ملحقات آنها مانند هيپودورين و هيپوفريژين و غيره بوده است.
يک دستگاه موسيقي از نظر قالب، قطعه اي کامل است و مانند سونات و سنفوني داراي قواعد و قسمتهاي مختلفي است که با ساز و آواز اجرا مي شود.در موسيقي غربي، معمولآ قطعاتي که به وسيله ساز يا ارکستر نواخته مي شود با موسيقي آوازي فرق دارد. اما در دستگاه موسيقي ايراني، آواز قسمت اصلي و مرکزي موسيقي است و قسمتهاي پيشين آواز(پيش درآمد و چهار مضراب) و قسمتهاي بعدي آواز(تصنيف و رنگ) در حقيقت به طور مقدمه يا خاتمه موسيقي، به آن بستگي دارد.
موسيقي سنتي ايران داراي هفت دستگاه و پنج آواز است که از متعلقات و ملحقات آن شمرده مي شود. از اين آوازها چهار آواز متعلق به دستگاه شور، ويک آواز متعلق به دستگاه همايون است.


ب – انواع دستگاهها


 




این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:55  توسط مهدی معتمد  | 


بعد از آثارى كه آواى شيدا بعد از شروع فعاليت مجدد خود منتشر كرد، در همين سرى سى دى هاى اين شركت كه همگى از آثار محمدرضا لطفى هستند، وارد بازار شد.قافله سالار يكى از آنها است كه شامل كنسرت موسيقيدان دور از وطن در سال ۱۳۶۴ در فلورانس ايتاليا است. لطفى كه آن سال ها در ايران زندگى مى كرد- اگرچه چند ماهى به ايتاليا سفر كرده بود- و در موسيقى براى خود قافله سالارى بود و هنوز هم هست و با اينكه فعاليتى در ايران ندارد، همچنان محبوب است. قافله سالار حالا دوباره منتشر شده است و مثل آثارى كه به تازگى آواى شيدا به بازار داده شامل شرحى از محمدرضا لطفى است. قافله سالار انگار شرحى است از دورى هاى اين نوازنده از وطن كه در تمام آنها غمى نهفته است: «بيا بيا دلدار من/ درآ درآ در كار من» يا «سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند/ پرى رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند» قافله سالار تكنوازى تار و سه تار و همچنين آوازخوانى هاى لطفى را دربرمى گيرد كه تمام آن بر پايه بداهه است و در دو دستگاه راست پنجگاه و نوا اجرا شده است.لطفى مى گويد: «با اينكه اجراى بداهه اين دو دستگاه كار بسيار دشوارى بود، اما با توجه به لزوم شناساندن اين دو دستگاه ريسك بداهه نوازى را پذيرفتم. در نتيجه قطعات تازه اى خلق شد كه امروزه در خاطره موسيقى اين مرز و بوم باقى مانده است.»آواز لطفى براى كسانى كه فقط صداى ساز او را شنيده اند در اين اثر تجربه شنيدارى خوبى است.

 



این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:54  توسط مهدی معتمد  | 


سيامك (محمدجواد) شجريان ـ متولد مشهد، 1331 آموختن آواز و رديفهاي موسيقي ايراني را نزد آقايان غفوريان و غلامحسين ظهيرالديني آغاز كرد و از محضر برادر هنرمند استاد محمدرضا شجريان، والاترين چهره‌ آواز ايران با استفاده از نوارهاي اساتيدي چون مهرتاش و عبدالله‌خان دوامي بهره‌هاي فراواني برد. سنتورنوازي را در سال 1346 در مشهد نزد آقاي برهاني فرا گرفت. او همچنين دستي در نواختن سه‌تار و تنبك و ساختن سنتور دارد. سيامك شجريان، خواندن را از دوران دبيرستان با فرهنگ و هنر مشهد آغاز كرد و سپس در سال 1355 براي ادامه تحصيل و پيشبرد فعاليتهاي هنري خود به آمريكا رفت و در آنجا مقيم شد. او تا به حال در داخل و خارج از كشور، با گروههاي زيادي همكاري داشته كه از آن جمله مي‌توان به «گروه اساتيد» به سرپرستي استاد فرامرز پايور و «گروه عشاق» به سرپرستي اسماعيل تهراني اشاره كرد.حاصل فعاليتهاي او دو اثر «كرشمة نرگس» (با آهنگسازي فرامرز پايور) و «پير مي‌ فروش» (با آهنگسازي محمدعلي كياني‌نژاد) منتشر شده است.سیامک شجریان «طبيب دل» با آهنگسازي محمدجواد ضرابيان، تازه‌ترين اثري است كه با صداي سيامك شجريان اين فرزند خلف خاندان آواز ايران، مي‌شنويم.استاد محمدجواد ضرابيان متولد12/12/1329 نوازندة سنتور، آهنگساز، هنرآموخته نزد دكتر داريوش صفوّت و دانش‌آموخته نزد زنده‌ياد دكتر محمدتقي مسعوديه، از هنرمنداني است كه اساس كار خود را موسيقي ملي قرار داده و تنظيم‌هاي او بين ديگر همكاران و هم‌دوره‌اي‌هاي او، صدايي ديگر دارد. همينطور استعداد و خلاقيت سينا جهان‌آبادي هنرمند خوش‌نواز و خوش ذوق جوان كه تنظيم‌هاي زبانزدي دارد.نوار و لوح فشرده«طبيب دل» ، تشكيل‌شده از تعدادي قطعات در قالب «آهنگ‌ـ ترانه» است. تنظيم و اركستراسيون اين قطعات و بسترسازي صوتي آن براي صدا ي خواننده، از نوعي است كه در موسيقي ما از چهل سال پيش تا امروز، سابقه و طرفداراني داشته و هنوز هم دارد. اجراكنندگان (آهنگسازان، نوازندگان و گاه‌ خوانندگان) اين نوع از موسيقي ايراني، به اركسترهاي بزرگي كه بهترين آنها در وزارت فرهنگ و هنر سابق و يا در راديو تهران كار مي‌كردند تعلق داشتند و موسيقي آنها، براي مردم ايران خاطره‌انگيز است. بسياري خوانندگان معروف، در ابتدا و يا اواسط راه خود، بخشي از محبوبيت خود را مرهون اجراي قطعاتي مي‌دانند كه با اين نوع سليقه و برداشت از موسيقي ايراني، ساخته شده و به تنظيم و اجرا رسيده است. از جمله، شهره‌ترين خوانندة فارسي‌زبان امروز، استاد محمدرضا شجريان (كه در آن سالها به نام سياوش بيدكاني مي‌خواند) و فرزند خوش‌صدا و مستعد او همايون شجريان، ساخته‌هايي سنگين و دلنشين را در اين حال و هوا خوانده‌اند.از جمله «مبتلا» و «دولت عشق» (همراه با حسن يوسف زماني) و «نسيم وصل» (همراه با محمدجواد ضرابيان، آهنگساز و تنظيم‌كننده قطعا‌ت آلبوم كه نهايت تلاش خود را در هر چه بهتر صدادهي اركستر مبذول داشته است) و اكنون، محمدجواد (سيامك) شجريان‌ـ صدايي ديگر از خاندان آواز ايراني ـ ذوق و توانايي خود را در اين ميدان آزموده است. صدايي كه با وجود خويشاوندي جسماني و روحاني با خانواده هنر به ويژه با برادر هنرمند خويش، از خيل مقلدان صدا و حالات استاد شجريان جداست و امضاي متمايز خويش را دارد. آواي گرم و سوخته‌حال او با تمبرِ شنيداري‌اي كه حاكي از سالها تجربه خوانندگي در صحنه و پيش روي مردم است، از زمره آواهايي است كه در ذائقه زيباشناسي مردم اهل موسيقي، امتحان خود را داده و مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شده است.ضمنا ایشان سالهاست در امریکا سکونت دارد .



این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:53  توسط مهدی معتمد  | 


پس از تهران این بار شیراز و اصفهان میزبان صدای محمد رضا شجریان و تار حسین علیزاده و كمانچه كیهان كلهر هستند.محمد رضا شجریان، حسین علیزاده و كیهان كلهر پیش از ماه محرم در دو شهر اصفهان و شیراز كنسرت برگزار می كنند.به دنبال استقبال كم نظیر از كنسرت استادان موسیقی ایرانی و علاقه به اجرای زنده این گروه كه مردم را از شهر های مختلف ایران به پایتخت كشانده بود، اعضای گروه به این فكر افتادند كه درشهر های دیگر ایران نیز به اجرای برنامه بپردازند.آخرین كنسرت این گروه در تهران از هشتم تا پانزدهم آذر ماه در سالن چهار هزار نفری وزارت كشور برگزار شد. استقبال در حدی بود كه با وجود دو روز تمدید باز هم بسیاری از دوستداران شجریان، پشت در های بسته ماندند. و بلیت ها در بازار سیاه با قیمت های زیادی خرید و فروش شد. محمد رضا و همایون شجریان، علیزاده و كلهر پیش از این كنسرت، تور كنسرتی در اروپا برگزار كردند. قطعاتی كه برای این كنسرت انتخاب شده بود، قطعاتی بود كه گروه در این تور اجرا كرد.به گزارش میراث خبریكی از دلایل اجرای كنسرت های مجدد این گروه در ایران جلوگیری از ایجاد بازار سیاه و پاسخ به ابراز علاقه موسیقی دوستداران عنوان شده است.طبق آخرین خبرها اولین اجرا، اواخر دی ماه در اصفهان برگزار می شود. حمید رضا نوربخش مدیر اجرایی و گروه هماهنگی در تلاشند تا فضای مناسبی برای این كنسرت انتخاب كنند. یكی از استادیوم های شهر اصفهان برای اجرای این كنسرت پیشنهاد شده اما شجریان هنوز موافقت خود را برای اجرای كنسرت در این محل اعلام نكرده است.پس از این كنسرت، گروه راهی شیراز می شود تا برنامه را در این شهر نیز تكرار كند.برای اجرای شیراز هم یك استادیوم ورزشی در نظر گرفته شده است.اما گویا گروه تمایل دارد در حافظیه برنامه اجرا كند، اگر چه هوای سرد زمستان مانع اجرای برنامه در فضای باز حافظیه است. به همین خاطر آنها به دنبال راه حل مناسبی هستند تا بتوانند كنسرت را در حافظیه برگزار كنند. در صورتی كه تلاش ها به نتیجه ای نرسد، محل اجرا استادیومی در شیراز است.و بر اساس آخرین شنیده ها شجریان تصمیم دارد بعد از پایان ماه محرم و صفر كنسرت دیگری در تهران برگزار كند. گفته می شود، این اقدام پاسخ به استقبال علاقمندان موسیقی ایرانی و جلوگیری از فروش بلیت با قیمت های بالاست. به نظر می آید شجریان می خواهد اجرای كنسرت در ایران را ادامه دهد و مشتاقان را سیراب كند.در صورتی كه این كنسرت ها با موفقیت برگزار شود، شاهد اولین كنسرت پیاپی شجریان در ایران خواهیم بود.و در واقع با زمزمه هایی كه به گوش می رسد و بر ادامه این كنسرت ها تاكید دارد، شاهد فصل تازه ای در فعالیت استادان موسیقی ایرانی خواهیم بود.از سوی دیگر، خبرهای های شیرین دیگری هم شنیده می شود. محمد رضا لطفی نیز پس از سال ها تدارك كنسرت بزرگی در تهران را می بیند و استاد شجریان یكی از كسانی است كه احتمال دارد لطفی را در كنسرتش همراهی كند.



این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:51  توسط مهدی معتمد  | 


سنتور:


اولين اثري که از سازهاي شبيه سنتور به دست آمده اثري است از حجاري هاي دوره هاي آشوريان و بابليان در 669 قبل از ميلاد که نشان مي دهد اين ساز را به وسيله بند به گردن مي آويختند.
به دليل قرار داشتن ايران در مسير جاده ابريشم بين شرق و غرب و تغيير دائمي مرزها در شرايط کشورگشايي ها فرهنگها نيز مرتب دستخوش تحول شده و اين تحول آلات موسيقي را بي نصيب نگذاشته است به طوريکه به درستي معلوم نيست سنتور ابتدا در کدام کشور مورد استفاده بوده است ولي مطمئنا ايرانيها قبل ازظهور اسلام با اين ساز آشنا بودند و آن را کونار مي ناميدند.
به اتکا قد مت آثار کشف شده گمان اين است که اين ساز از قلمرو ايران به کشورهای دیگر راه یافته و نامهای مختلفی پیدا کرده است.
سنتور با اندک تفاوتی در شکل ظاهر و با نام های مختلف در شرق و غرب عالم وجود دارد.
اين ساز را در کشور چین یان کین، در اروپای شرقی دالسی مر، در انگلستان باتر فلای ها، در آلمان و اتریش مک پر،در هندوستان سنتور، در کامبوج في و در امريکا زیتر مي نامند که هر کدام داراي وجه تشابهاتي هستند.
ساز سنتور در تعدادي از جمهوری های سابق شوروی مانند ارمنستان و گرجستان نيز رايج هست.
همچنين سنتورهای عراقی –هندي- مصري و ترکي که بعضي از آنها حدود 360 سيم دارند.




این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:48  توسط مهدی معتمد  | 


نی:
سازی است متشکل از یک لوله استوانه ای از جنس نی که سراسر طول آن از هفت بند و شش گره تشکیل شده است ( به این دلیل این ساز را نی هفت بند نیز می گویند)
نی به قطرهای متفاوت از 5/1 تا 3 سانتی متر و طولهای مختلف حدود 30 تا 70 سانتی متر ساخته شده، در تمام آنها، روی لوله کمی در قسمت پائین 5 سوراخ در طرف جلو و یک سوراخ در قسمت عقب قرار گرفته، و در یک یا دو انتهای نی روکشی برنجی با طولی کوتاه لوله نئی را پوشانده است، و لبه لوله در قسمت دهانی آنقدر تیز است که من تواند لای دندانها قرار گیرد.
نی از انواع سازهای بی زبانه است.
هوا از طریق نفس نوازنده ار انتهای بالائی به درون فرستاده شده و قسمت اعظم آن از نزدیکترین سوراخ باز خارج می شود.بنابراین باز و بسته شدن سوراخ ها به توسط انگشتان هر دو دست نوازنده، طول هوای مرتعش و طول موج ارتعاش را زیاد و کم کرده و در نتیجه صوت زیر و بم مي شود.
این ساز را نمی توان کوک کرد.
یعنی کوک آنرا چنانکه در سازهای زهی با پیچاندن گوشی ها میسر است نمی توان تغییر داد. بدین نسبت نمی توان آن را با ساز دیگر منطبق کردو از اینرو معمولا در نقش تکنوار ظاهر می شود.
گاه اگر چه بسیار به ندرت که بخواهند از صوت نی در همنوازی ارکستر استفاده کنند. ناگزیر نوازنده ساز تعدادی نی را با کوک ها مختلف فراهم کرده و در دسترس خود می گذارد تا در طی همنوازی یا همراهی صدای خواننده به تناسب موقع از یکی از نی ها استفاده کند.
وسعت صدای نی حدود دو اکتاو و نیم است، ولی میدان صدا یا کوک در سازهای مختلف تفاوت می کند.
اجرای اصوات در اکتاوهای بالاتر به وسیله فشار هوا عملی است. به عبارت دیگر با دوبرابر کردن فشار صداهای حاصله یک اکتاو زیر می شود و باید دانست که هر نی فاقد
یکی دو صدا است.
نی از دسته سازهای محلی است و تغریبا در تمام نقاط ایران معمول است. نوازندگان محلی با ابتکاری سنتی تا اندازه ای از قطع شدن صدای ساز هنگام تازه کردن نفس جلوگیری می کنند.
توضیح آنکه در حین نواختن، هوا را از بینی به ریه و نیز به لپ ها داخل کرده ذخیره می کنند و این هوا را به تدریج به درون لوله می فرستند.
نی کامل دارای هفت سوراخ است و معمولا آن را هفت بند می گویند. عدد هفت یکی از اعداد مقدس بابلیهاست و نزد قدما عدد کامل بوده است.
بابلیها به علم نجوم اهمیت بسیار می دادند، علوم آنها با اعقاید دینی آمیخته بود و تصور می کردند عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل و آفتاب و ماه از مظاهر خدایانند، و از هفت روز هفته هر روز را به ستایش یکی از خدایان اختصاص داده بودند.
منبع: سازشناسی پرویز منصوری
تاریخ موسیقی ایران



این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:48  توسط مهدی معتمد  | 


در دایره المعارف فارسی ج 2 ذیل کمانچه آمده است: از سازهای زهی قدیم ایران و در واقع نوع تکامل یافته رباب، کاسه گرد و پایه آهنی دارد و مانند تار و ویولن سیمهای آن را با گوشی محکم و کوک می کنند، کمانی که با آن کمانچه را می نوازند کمانه نام دارد و همان است که در ویولن کلمه فرانسوی آرشه به معنی کمان کوچک جای آن را گرفته است.

 

شادروان خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، کمانچه را تکامل یافته رباب می نامد: ساز اخیر رباب که اول دو سیم داشته و بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شده است و با کمانه به صدا در می آمده و همان است که ما امروز کمانچه می گوییم. و به همین جا اضافه می کند از دوره صفویه به بعد کمانچه یکی از ارکان موسیقی ایران به شمار آمده است.

قسمت اصلی کمانچه کاسه آن است که به صورتهای مختلف ساخته می شود. کاسه کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازه ها و شکل یکسان و تثبیت شده نیست.از نظر شکل، کاسه ها را به صورت کروی یا مخروط ناقص درست می کنند. کاسه هایی که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته می شوند. استفاده از این کمانچه ها در قسمت های مرکزی ایران به خصوص در لرستان متداول است. این کمانچه ها صدایی پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسه ی سبک دارند، اجرای قطعاتی که نیاز به چرخیدن سریع کمانچه دارد بر روی این کمانچه ها آسانتر است و این امتیازی است برای این نوع کمانچه. این کمانچه ها اغلب سه سیم دارند ولی این روزها به تدریج دارای چهار سیم می شوند. کمانچه های پشت باز معمولا از چوب توت و به صورت یک تکه ساخته می شوند.کاسه های کروی به دو صورت یک تکه و ترکه ای هستند، در کمانچه های ترکه ای کاسه از به هم چسبیدن ترکه هایی که در روی قالب خم شده اند ساخته می شود. ضخامت این کاسه ها کم است و به همین دلیل کاسه سبک است و چرخیدن کمانچه به سهولت صورت می گیرد. کاسه های یک تکه از چوبهای مختلف ،معمولا از گردو خراطی می شود. وزن کاسه از کاسه های ترکه ای بیشتر و چرخش کمانچه تا حدی مشکل است.صدای این نوع کمانچه ها زیاد مطلوب نیست، کمانچه هایی ساخته می شود که تغریبا کروی است و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته می شود، این کمانچه ها چون دست باز هستند در تنظیم شکل و ضخامت و اندازه های دهانه کمانچه دقت بیشتری دارند و خوش صدا هستند.

 




این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:46  توسط مهدی معتمد  | 


                                                                              

حسن کسائي

 

نام استاد کسايي با ني چنان عجين شده که تصور يکي بدون ديگري امريست محال. ني از جمله سازهايي است که در تاريخ موسيقي ايران جايگاه پرفراز و فرودي از دربار پادشاهان ساساني تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولي هيچگاه نتوانست قابليت اصلي خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهايي از قبيل عود، تار،سنتور و انواع مختلف سازهاي آرشه اي و مضرابي جايگاه نسبتا ثابتي در بين موسيقي دانان و مردم پيدا کند.

احتمالا سادگي ساخت که خود موجب پيدايش الگوهاي غير استاندارد و در نهايت باعث محدود شدن سطح تکنيکي ني شده بود را بتوان عامل اصلي عدم ثبات در جايگاه اصلي ني دانست. توضيح آنکه، براي توسعه و رشد امکانات فني و تکنيکي يک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگويي دقيق و کارشناسي شده، طراحي و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابليت اجرايي، ميسر گردد.


بر اساس اطلاعاتي که از ضبط اولين صفحه هاي موسيقي ايراني در دست است، تکنيک نوازندگي سازهايي همچون تار، ويلن، کمانچه به نسبت ني در سطح بالاتري قرار دارد. تنها ضبطي که در گذشته از ني انجام شده تکنوازي و جواب آواز نايب اسدالله اصفهاني است که بنا به روايتي اولين کسي است که ني را به سبک "دنداني" مي نواخته (هر چند خلاف اين موضوع انکار ناپذير نيست.) در هر صورت مي توان با بررسي اين چند صفحه ضبط شده،سطح نوازندگي ني را در آن زمان شناخت.

 




این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:40  توسط مهدی معتمد  | 


در حوالي  ميدان  ونك  در تهران ، موسيقيداني  زندگي  مي كند كه  تعداد آثاري  كه  ساخته  است  بيشتر از شمار ۸۴ سال  عمر اوست . تجويدي  در پانزدهم  آبان  سال  ۱۲۹۸ در تهران  متولد شد و از همان  كودكي موسيقي  را تحت  نظر پدرش  «هادي  خان  تجويدي » كه  از هنرمندان  برجسته  و از شاگردان  «كمال الملك » بود، فراگرفت .
پدر علي ، علاوه  بر نقاشي  و مينياتور به  موسيقي  آشنايي  داشت ، تار مي نواخت  و از شاگردان  «درويش  خان » بود. علي  در نوجواني  نواختن  «فلوت » و نت  موسيقي  را نزد مرحوم  «ظهيرالديني » فراگرفت  و از شانزده  سالگي  نزد «سپهري » و سپس  «حسين  ياحقي » نواختن  «ويلن » و آموزش  رديفهاي  موسيقي  ايراني  را آغاز كرد.
تجويدي  پس  از چندي  به  كلاس  استاد «ابوالحسن  صبا» راه  يافت  و مدت  هشت  سال نزد وي  به  نواختن  ويلن  و «سه تار» پرداخت  و از آنجا كه  صبا عقيده  داشت  هنرجويان  ويلن  بهتر است  براي  توانايي  در انگشت گذاري  و آرشه كشي ، مدتي «كلاسيك » كار كنند، تجويدي  مدتي  نزد «مليك  آبراهينيان » و «بابگن تامبرازيان » به  آموزش  موسيقي  غربي  پرداخت .
تجويدي  پس  از آن  براي  تكميل  اين  هنر سالها به  مطالعه  در زمينه  «هارموني » (اصول  هماهنگي )، «اركستراسيون » و «كمپوزيتور» (آهنگسازي )نزد «هوشنگ  استوار» پرداخت  و بسياري  از ساخته هايش  از قبيل  «آزاده ام »، «پشيمانم »، «صبرم  عطا كن » و غيره  را خود براي  اركستر بزرگ  تنظيم  و اجراكرد. وي  پس  از فوت  شادروان  صبا تعليم  شاگردان  استاد را در هنرستانهاي عالي  و ملي  موسيقي  برعهده  گرفت .
استاد تجويدي  با همه  هنرمندان  زمان  خود از قبيل ، «غلامحسين  بنان »، «حسين قوامي »، «محمودي  خوانساري »، «ايرج »، «جليل  شهناز»،«فرهنگ  شريف »، «حبيب الله  بديعي » و «پرويز ياحقي » همكاري  نزديكي  داشته  و دارد. وي  صدها ترانه  ساخته  كه  از آن  ميان  مي توان  به  «ديدي  كه  رسوا شد دلم »، «آتش  كاروان »، «سفركرده »، «مرا عاشق  شيدا»، «مي گذرم »، «آشفته  حالي » و...اشاره  كرد.

بهزاد مقوم
پانزدهم آبان ماه تولد استاد علي تجويدي از نوابغ موسيقي ايران است؛ به همين مناسبت معصومه گرايلي يكي از خوانندگان خوش ذوق روزنامه و از پي گيران جدي موسيقي،  توانسته با كوشش شخصي خود، به محضر استاد تجويدي برسد و چند كلمه اي را با وي به گپ و گفت وگو بنشيند. گفت و گو در فضايي صميمي انجام شده كه از نظر شما گراميان مي گذرد.
* شيرين ترين دوران زندگي شما مربوط به كدام يك از دوره هاي سني است، كودكي، نوجواني، جواني و يا ازدواج و پس از ازدواج؟
- دوران نوجواني و نيز زمانهايي كه در محضر استاد صبا به عنوان شاگرد، ويولن و اصول موسيقي ايراني را فرا مي گرفتم. همچنين زماني كه آهنگي مي ساختم كه مورد توجه مردم و علاقه مندان موسيقي قرار مي گرفت، از جمله بهترين لحظات زندگي ام به شمار مي رفت.
* چند آهنگ ساختيد و براي چه كساني؟
- بيش از
۱۰۰ آهنگ و براي اكثر خوانندگان معروف تصانيف و ترانه هاي فراواني ساختم.
* به غير از موسيقي به هنر ديگري هم سرگرميد و در آن تبحري داريد؟
- بله. نقاشي، خوشنويسي و گل كاري را بسيار دوست دارم و گاه گداري تعقيبشان هم مي كنم. به خصوص خوشنويسي كه از سبك و كار استاد اميرخاني بسيار بهره مند شدم.
* چرا برخي از هنرمندان زندگي خوب و پايداري ندارند؟
- چون انتخابشان خوب و مناسب نبوده است.
* فكر مي كنيد مرد يا زن هنرمند، حتماً  بايد با زن و مرد هنرمند ازدواج كنند؟
- خير، بستگي به روحيات افراد دارد و نه هنرشان.
* از نظر شما، يك خانواده خوشبخت هنري چه ويژگي هايي دارد؟
- قاعدتاً اكثر هنرمنداني كه داراي سوابق هنري خوب و تحصيلات مؤثر هستند، در سعادت و خوشبختي زندگي مي كنند.
* فكر مي كنيد در فرا گرفتن و پيشرفت در هنر موسيقي، عوامل ژنتيك، استعداد و اراده چه نقشي مي توانند ايفا كنند؟
- هر سه عامل نقش دارند و نمي توان يكي را از ديگري جدا كرد.
* از كتابهاي مورد علاقه خود بگوييد؟
- كتاب در زندگي زياد خواندم، ولي از خواندن كليدر محمود دولت آبادي و ترجمه شازده كوچولو بسيار لذت بردم. ضمن آن كه كارهاي صادق هدايت را چندان نمي پسندم.
* در ميان شاعران كلاسيك ايران، شعر كداميك را بيشتر مي پسنديد؟
- حافظ، سعدي ومولانا.
* فصل و رنگ مورد علاقه تان چيست؟
- فصل پاييز، چون تمامي رنگها در اين فصل جمع شده اند و رنگهاي مورد علاقه ام نيز سبز، قرمز و زرد هستند.
* چه كسي بيش از همه روي شما و رشد هنريتان تأثيرگذار بود؟
- استاد زنده ياد ابوالحسن صبا.

* چه پيامي براي اشخاص و جوانهايي كه پاك و بي ريا زندگي مي كنند، داريد، كساني كه به هر دليل زخمي و دل شكسته هستند؟
- رابطه خود را با خداي خويش تقويت كنند. برخي از اين مشكلات بدين سبب ظهور و بروز مي كند كه ارتباط افراد با خداوند كم مي شود.


 

 



این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:39  توسط مهدی معتمد  | 


بارِ دیگر، یادی از هنرمندی می كنم، اما نه به هنگام نبودش و مرگ او که یادی از استادِ موسیقی ایران، در زمان حیات او. یادی می كنم از استادی كه به حق، نام استادی گرفت و لقب خداوندگار تار ایران را صاحب گردید. مردی با پنجه سحر آمیز. تنها كسی كه نیم پرده هایش را با انگشت چهارم نیز می تواند بنوازد.

نگاهی گذرا، بر زندگی شخصی و هنری استاد

جلیل شهناز كه در اصفهان متولد شده، خود و خانواده اش همه اهل هنر بودند و در رشته های مختلف هنر از جمله تار و سه تار و سنتور و كمانچه به مقام استادى رسیدند. جلیل شهناز در سال ۱۳۰۰ شمسى در خانواده اى هنرمند در اصفهان متولد شد. پدرش علاوه بر تار كه ساز اختصاصى او بود، سه تار و سنتور هم مى نواخت و نواى شیرین سازها و آهنگ ها همیشه از خانه آنها به گوش مى رسید. عموى او غلامرضا سارنج بهترین كمانچه كش به شمار مى رفت. در چنین خانواده اى جلیل شهناز پرورده شد و جوانه هاى هنر در دل و جانش پرورش یافت.

پدر و برادرانش در تعلیم او نقش مهمى داشتند. حسین برادرش در سال ۱۳۱۸ درگذشت. تعلیم جلیل از ۱۴ سالگى شروع شد و هر روز پدرش چند ساعت به او آموزش مى داد. از حسن تصادف این كه جلیل شهناز با حسن كسائى استاد نى در كنار هم قرار گرفتند. پدر كسائى حاج جواد كسائى مدیر كارخانه ریسباف اصفهان بود كه از شیفتگان موسیقى به شمار مى رفت. دوستى خانواده شهناز و كسائى موجب گردید كه جلیل و حسن در موسیقى همنواز گردند. جلیل شهناز از سال ۱۳۲۴ مقیم تهران شد و از همان ابتدا با رادیو تهران شروع به كار كرد و در بسیارى از برنامه ها به عنوان تك نواز شركت مى نمود.

اوج درخشش هنر شهناز از سال ۱۳۳۶ شروع شد كه برنامه گل ها به همت داوود پیرنیا طرح ریزى و در رادیو اجرا گردید. در مدت كوتاهى موسیقى ما تجدید حیات یافت كه در همه ادوار تاریخ ایران بى سابقه است. در این برنامه شهناز با معروف ترین خواننده ها و نوازنده هاى زمان همكارى داشت. ساز شهناز در بیان آوازها و گوشه ها و تحریرها واقعاً به سرحد اعجاز مى رسید. بى تردید نغمه هائى كه با سر پنجه سحار او نواخته مى شد ریشه در اندیشه هاى تابناك عرفانى و تاریخ و جامعه و ادبیات غنى ایران داشته، به همین جهت ساز او به راحتى مى تواند با شنوندگان رابطه برقرار كند.

در آرشیو رادیو ایران آثار او با همكارى خوانندگان بلند آوازه اى نظیر تاج اصفهانى، ادیب خوانسارى، عبدالوهاب شهیدى و اكبر گلپایگانى، گنجینه فوق العاده اى است. بعد از بهمن ۵۷ كه محدودیت های بی شماری بر موسیقی ایران زمین روا شد، دولت براى احیاى موسیقى تلاشى نكرد و هنرمندان هر یك به گوشه اى رفتند. ولى شهناز برنامه هائى داشته است كه نمى توان آنها را با برنامه گل هاى جاویدان و گل هاى رنگارنگ مقایسه كرد.

از كارهاى جالب استاد شهناز حدود ۶ ساعت نوار او با استاد همایون خرم است كه تاكنون نسبت به نشر آن اقدامى نشده است. شهناز نیز با استفاده از تكنیك هاى برجسته در شیوه تارنوازى توانست بسیارى از ردیف هاى موسیقى سنتى ایران را با تار بنوازد كه از جمله نواختن در مایه دشتى و دشتستانى است كه بسیار با ارزش است.

دكتر مصطفی الموتی درباره جلیل شهناز می گوید:

یكى از هنرمندانى كه هنگام اقامت در ایران شناختم جلیل شهناز بود كه همه او را استاد مسلم تار و سه تار مى دانند. جلیل شهناز نه تنها در میان هنرمندان ایران مورد احترام خاصى بود بلكه به علت صفات ممتاز اخلاقى كه داشت در هر مجمع و محفلى كه شركت مى كرد با روش متین خود توجه و احترام همگان را جلب مى كرد و شاگردان زیادى هم تعلیم داده بود.
جامعه هنرمندان معتقدند جلیل شهناز که اکنون در ایران نیز زندگی می کند، از اساتید مسلم تار و سه تار است.

 




این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:38  توسط مهدی معتمد  | 


 

انوشيروان روحاني به سال 1318 در شهر پر طراوت و سر سبز رشت، عروس شهرهاي استا گيلان ديده به جهان گشود. پدرش رضا روحاني مهندس کشاورزي، در استان گيلان بود که در کار نواختن ويلون و سرودن شعر نيز تجربيات زيادي داشت. او از لحظه تولّد «انوش»، وي را تحت مراقبت خود قرار داد و هر وقت که ساز را به دست مي گرفت آهنگ ملايم و مشهور «لالايي» را براي او در کنار گهواره اش مي نواخت و در واقع مي توان گفت که روحاني از زمان شيرخوارگي گوشش با نواي موسيقي آشنا مي شود.مهندس روحاني، براي فرزندان ديگر خود، به نامهاي: اردشير، شهداد، شهريار روحاني نيز علاوه بر اين که پدري مهربان و دلسوز، معلّمي سخت گير نيز بود به طوري که زحماتش به ثمر رسيد و اين فرزندانش نيز هر کدام در موسيقي پيشرفت شايان توجهي نموده اند، اردشير معلم پيانو است که يکي از آهنگهايش آرم برنامه سلام صبح به خير راديو مي باشد. شهداد آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونيک يکي از کشورهاي خارج مي باشد. و بيشتر آهنگهاي «انوش» را وي تنظيم کرده است و شهريار روحاني که فرغ التحصيل مدرسه موسيقي «وين» مي باشد و يکي از چهره هاي خوب موسيقي نوين ايران مي باشد. پس از دو سال که مدّت مأموريت پدر «انوش» به پايان مي رسد به اتفاق خانواده به تهران مي آيد و در سه سالگي به جاي اسباب بازي، يک ارگِ بادي دستي براي او خريد و او که در آن هنگام بيش از سه سال نداشت سرگرم نواختن ساز مي شود. سپس با راهنمايي پدر، و تداوم در راه فراگيري موسيقي آن قدر پيشرفت مي کند که در سن شش سالگي در «جامعه باربد» که به سرپرستي شادروان اسماعيل مهرتاش اداره مي شد، برنامه هايي اجرا مي کند که مورد لطف و تشويق اين استاد عاليقدر و مدعوين قرار مي گيرد. انوشيروان روحاني، در سن 7 سالگي با راهنمايي هاي پدر، با خط «نت» آشنا مي شود و در همين اوقات وارد هنرستان موسيقي شده و جواد معروفي استاد پيانوي ايران، تعليم وي را بر عهده مي گيرد.

 




این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:36  توسط مهدی معتمد  | 


 در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگ‌ترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامه‌اى بود كه از من مى‌خواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمى‌كرد، بلكه بسيار هم تشويق مي‌كرد. با حمايت و تشويق‌هاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت مي‌كردم.

آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانش‌آموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاه‌ها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سال‌ها پس از آغاز كار حرفه‌اى ادامه داشت.

فكر مى‌كنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرت‌هايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.

همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوال‌هاى مختلف بين‌المللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقه‌مندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.

همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامه‌هايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرت‌هايى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نيز همراه با گروه‌هاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرت‌هايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور مي‌كنم اين كنسرت‌ها بين سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.




این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:36  توسط مهدی معتمد  | 


مرتضي حنانه در يازدهم اسفند 1301 شمسي در تهران چشم به جهان گشود. او که در خانواده اي اهل دانش و فرهنگ پروش يافت، از دوران کودکي علاقه شديدي به موسيقي داشت. در سال 1313 به درخواست پدرش وارد هنرستان عالي موسيقي مي شود و زير نظر سرگرد غلام حسين مين باشيان به فراگيري اصول تئوري و عملي موسيقي مي پردازد. در سال 1317 با استخدام استادان خارجي (چک)، فراگيري ساز هورن را نزد رودلف اوربانتس آغاز مي کند. در همين سالها به تحصيل کمپزسيون و تکميل نوازندگي هورن-پيانو مي پردازد و قطعات کوچکي را براي دو و چار هورن مي نويسد. در سال 1321 با گرفتن ديپلم هنرستان عالي، آمادگي آن را مي يابد تا با راهنمايي پرويز محمود رهبري ارکستر را به طور تجربي بياموزد. به همين دليل ، تحصيل موسيقي (کمپزسيون) را نزد محمود ادامه مي دهد و پس از تشکيل ارکستر سمفونيک تهران به رهبري پرويز محمود در سال 1321، حنانه در سِمَت هورن نواز اول اين ارکستر مشغول به کار مي شود و همزمان در هنرستان موسيقي نيز به تدريس ادامه مي دهد. در سال 1331 با مهاجرت پرويز محمود و روبيک گريگوريان به خارج کشور، حنانه رهبري ارکستر سمفونيک تهران را بر عهده مي گيرد. در اين سال ها آثار مختلفي را با ارکستر اجرا مي کند و موسيقي فيلم مستند ايران طلاي سياه را مي نويسد. در سال 1333 اثر معروف خود سوئيت شهر مرجان را مي سازد و آن را در کنسرتي با مناسبت هزاره ي ابن سينا با ارکستر سمفونيک اجرا مي کند. بعد از اجراي اين کنسرت موفق به اخذ بورس تحصيلي در ايتاليا از آقاي چرولي، سفير وقت اين کشور مي شود و براي تحصيل به ايتاليا مي رود.

 

 




این مطلب را به زبان های مختلف مشاهده کنید :

آلباني آندورا بلغارستان چين دانمارك استوني فندلاند آلمان يونان مجارستان هندوستان اندونزي ايتاليا ژاپن لاتويا جمهوري چك مالت ليتواني
هلند فيليپين لهستان پرتغال روماني روسيه عربستان فرانسوی اسلواكي اسلوني كره جنوبي اسپانيا سوئد تايلند تركيه اوكراين انگليس ويتنام

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید :

ارسال به بالاترین :: ارسال به دنباله :: داغ کن - کلوب دات کام :: ارسال به مهندس :: ارسال به خوشمزه :: ارسال به دیگ :: ارسال به استامبل :: ارسال به فرل :: ارسال به فرندفید :: ارسال به تویتر :: ارسال به فیسبوک :: ارسال به سرویسهای دیگر :: عضویت در خوراک :: پرش به بالای صفحه

 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:35  توسط مهدی معتمد  | 




زبان نگاه / برگ سبز ۲۷۹
برو آنجا که تو را منتظرند... / ۲۱۰ عکس از مراسم تشییع پرویز مشکاتیان
سنتوری که خاموش شد / مروری بر زندگی و آثار پرویز مشکاتیان
ماجرای تصنیفی که ناخود آگاه منتشر شد . تصنیف " آزادی " با صدای استاد شجریان
تصنیف جدید استاد شجریان ، اهداف و تاثیرات در جامعه
نقد یک خطاط در زمینه موسیقی ارزشی ندارد / در قزوین مرغ همسایه غاز است !
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد ، می کنم فریاد
صدایی که از آن سو استفاده شده - نقدی بر توهین نامۀ انصار حزب الله بر ضد شجریان
شجریان ، نگاهی امیدوار به سال 88 ،‌ سازهای جدید و پاسخ به انتقادات
آلبوم جدید استاد شجریان با نام « آه باران » از 22 فروردین منتشر میشود
آلات و ادوات زورگیری - عکسی غم‌انگیز از یک سنتور
نغمه های بهاری - سال نو مبارک
سالنامۀ جاودانه های ايران
هشتم اسفند ، هشت تصنیف و پنج خاطره از مخملین صدای ایران
شش دهه زندگی هنری استاد شجریان
گزارش کنسرت علیرضا قربانی و گروه اشتیاق در قزوین
اخبار تکمیلیِ کنسرت علیرضا قربانی و گروه اشتیاق در قزوین
اشتیاق در قزوین – علیرضا قربانی و گروهش در راه قزوین
" موسیقی فاخر "واژه ای برای تمام مواقع (نقدی بر سخنان معاون وزیر ارشاد)
نسل ساز ندیده / توضیح دربارۀ امکان جدید وبلاگ
دانلود 20 برنامه از تکنوازان ، یادی از موسس این برنامه
پرواز ابرها ، به بهانۀ درخشیدن کیهان کلهر با شهر خاموش
گزارشی متفاوت از کنسرت استاد شجریان
توضیحات استاد شجریان درباره 3 ساز ساخته شدۀ جدید ، دانلود فایل تصویری مرغ سحر
گزارش اختصاصی از شب دوم کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز
بلیت ویژه کنسرت استاد شجریان !
صراحی ، ساز ابداعی استاد شجریان
بیداد استاد – به بهانۀ لغو فعلی کنسرت استاد شجریان
تسلیت ، تبریک ، اطلاعیه
تصنیف های عارف قزوینی ( دانلود و شعر ) - قسمت اول