نگاهی به زندگی و آثار روح الله خالقی

امسال صدمين سال تولد روح الله خالقی موسيقيدان و آهنگساز برجسته ايران است. به همين مناسبت و به همت دختر موسيقيدان او، گلنوش خالقی مجموعه ای از مقالات، يادداشت ها و نامه هايش در کتابی با عنوان 'ای ايران' انتشار يافته و آفريده های او نيز در چهار سی دی به بازار آمده است.

از اين ها گذشته بيست و يکم آبان ماه امسال، چهل و يکمين سالروز در گذشت خالقی نيز هست.اين مناسبت های چندگانه فرصتی پيش می آورد مغتنم، که نگاهی گذرا در زندگی، انديشه و هنر او مبنی کنيم . علينقی وزيری در مدرسه موسيقی خود که در سال ۱۳۰۲ خورشيدی بنياد نهاده بود، می کوشيد تا به استقبال و انديشه های نوگرايانه به هنرجويان مکتبی را به وجود آورد که پس از او گردونه نو آوری از چرخش بازنماند. نوآوری از آنجا که خلاف عادت و سنت عمل می کند برای به راه افتادن و از جريان باز نماندن، به نيرويی بزرگ تر از نيروی يک فرد نياز دارد. يک نفر"متبکر" می شود ولی پيروان او هستند که به ابتکارات استمرار می بخشند.هرچه تعداد پيروان بيشتر باشد نو آوری زودتر به يک جريان اجتماعی – فرهنگی تبديل می شود و آسانتر پذيرش جامعه را به دست می آورد.بهترين نمونه برای پذيرش نو آوری از سوی جامعه شايد مورد شعرنو در ايران باشد.

 

برای دیدن کل مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

به ياد صبا به مناسبت يکصدمين سال تولدش

اوايل آذرماه روزنامه های تهران از صدمين سال تولد استاد ابوالحسن صبا موسيقيدان بزرگ ايرانی خبر دادند و نوشتند که به مناسبت صدمين سال تولد او مراسم بزرگداشتی از سوی خانه موسيقی ايران برگزار می شود.

در دوازدهم آذر نيز يکی از روزنامه ها نوشت که ارکستر سمفونيک تهران در روزهای 15 و 16 آذرماه به ياد ابوالحسن صبا برنامه ای اجرا می کند.همان روز که روزنامه ها خبر از صدمين سال تولد صبا داده بودند، از اينکه خانه صبا در حال ويرانی است شکوه کرده بودند چنانکه خواننده احساس می کرد حفظ و نگهداری اين خانه که خانه پدری صباست و استاد در آنجا متولد شده، بزرگ شده، آهنگ های خود را ساخته و سر انجام در همانجا خاموش شده، واجب تر از تدارک برنامه بزرگداشت است. ابوالحسن صبا خانه کوچک اما خاندان بزرگی داشت. پدرش ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند محمد جعفر خان صدرالحکما فرزند محمود خان صبا شاعر و نقاش بلند آوازه عهد ناصری بود.

ابوالحسن صبا به سال 1281 شمسی در چنين خاندانی پا به عرصه هستی نهاد. ساز اصلی صبا ويولن بود. اما در نواختن سازهای ديگر از قبيل سنتور، تار، سه تار، کمانچه، ضرب و نی به درجه استادی رسيد.

صبا ويولن را نزد حسن خان هنگ آفرين، سنتور را نزد علیاستاد صبا اکبر شاهی و حبيب سماعی، کمانچه را نزد حسين خان اسماعيل زاده، ضرب را نزد حاجی خان ضربی، نی را نزد اکبر خان، تار را نزد استاد علينقی وزيری، سه تار را در مکتب استاد ميرزا عبدالله و غلامحسين درويش به کمال رساند.
در جوانی نيز به مدرسه کمال الملک رفت و از وی تعليم نقاشی گرفت. چند تابلو رنگ و روغن که تصوير منظره، گل، پرنده و حيوانات است از او در موزه صبا يعنی در همين خانه در حال ويرانی که در سال 1353 به موزه تبديل شد، به يادگار مانده است.

در اين موزه اشياء شخصی صبا و همسرش و نيز سازها و کتابهای او نگهداری می شود.

استاد صبا در سال 1306 از طرف استاد علينقی وزيری مامور شد تا در رشت مدرسه ای مخصوص موسيقی تاسيس کند.

وی نزديک دو سال در رشت اقامت کرد و در آنجا ضمن تعليم موسيقی، به روستاها و کوهپايه های شمال رفت و به جمع آوری آهنگ های محلی پرداخت و ارمغان های بی نظيری از اين سفر به همراه آورد. زرد مليجه، ديلمان، رقص چوبی قاسم آبادی، اميری مازندرانی و چند قطعه ديگر يادگار همين دوره از زندگی اوست.

در سال 1318 که راديو تهران تاسيس شد، صبا در راديو به کار نوازندگی پرداخت ولی در همه حال در هنرستان موسيقی به کار تدريس و تحقيق موسيقی اشتغال داشت و در اواخر عمر نيز در منزلش کلاس موسيقی داير کرده بود و علاقه مندان را تعليم می داد.

شاگردان معروف صبا عبارتند از علی تجويدی، فرامرز پايور، حسين تهرانی، حسين ملک، حسن کسايی، غلامحسين بنان، محمد بهارلو، ابراهيم قنبری، رحمت الله بديعی، مهدی خالدی، عطاء الله خرم، همايون خرم، داريوش صفوت، لطف الله مفخم پايان و ...

صبا علاوه بر اينکه ادبيات کلاسيک ايران را به خوبی می شناخت، زبان انگليسی را خوب می دانست و از ادبيات جديد ايران نيز اطلاع داشت.

اين موسيقيدان بزرگ، آثار نيما و هدايت را می خواند و با نيما و شهريار روابط نزديک داشت. او با شهريار از ايام جوانی دوست و رفيق گرمابه و گلستان بود. اين دوستی تا پايان عمر او دوام کرد و در زمان مرگ نيز شهريار بر بالين او حضور داشت.

صبا در 29 آذر ماه سال 1336 در سن 55 سالگی به علت ناراحتی قلبی چشم از جهان فروبست. آرامگاه صبا در ظهيرالدوله شميران در خيابان دربند واقع شده که آن نيز در دست ويرانی است.

                                                                         (محمودخوشنام)

تنها نابغه موسیقی ایران

من 10 سال شاگرد استاد یاحقی بودم، البته شغلم موسیقی نیست . اما علاقه من به موسیقی فقط یاحقی و به خاطر یاحقی بود. وقتی ساز یاحقی را می شنیدم، دیگر چیزی نمی توانستم گوش کنم. او هم برای ما اشتراوس بود و هم پاگانینی.
وی تنها شاگرد استاد صبا بود که در نامه ای که خود به من نشان داده بود، تمام زیر و بم های ردیف موسیقی ایرانی و ویلون را آموخته بود. حتی صبا که رهبریش در ارکستر زبانزد بود وقتی یاحقی را می دید، ارکستر را به دست یاحقی می سپرد. می گفت: پرویز جان خودت رهبری کن !
وی  ده هزار ساعت اثر چاپ شده دارد و ده هزار ساعت اثر سلو منتشر ناشده. حتی این یک سال اخیر که دستش دچار سانحه شده بود صد ساعت اثر تک نوازی ضبط کرده که بی نظیر است. در مراسم استاد یاحقی گفته شد که وی بعد از سانحه نتوانست کار انجام بدهد، در حالی که من خودم چیزی حدود 10 ساعت از ایشان کار شنیده و دیدم.
وی صد ساعت ردیف منتشر ناشده دارد که اگر عرضه شود، تمامی ردیف دانان باید ردیف را ببوسند و بگذارند کنار. در این باره استاد صبا در نامه ای نوشته است:
پرویز تصدقت بشوم، تو و دایی عزیزم و عزیزت از نورچشمان من هستید. من که به غریبه دریغی نداشته ام به شما و دایی عزیزمان تمام جانم را می دهم. خود می دانی که من از شاگردان اساتید گذشته و جیره خوار آنان بوده. شاگردان کسانی چون میرزا عبدالله و برادر کوچک آقا حسینقلی و به ویژه درویش و ... تمامی کسانی که ذره ای از ردیف دستی داشتند من آن را آموخته ام و به جرأت می گویم که من تمامی آن ظرایف را به تو تقدیم کردم و تو هم تمام آن را با نبوغ ذاتی خود تعلیم گرفته ای، اکنون می توانی تو این ردیف را تدریس و تکمیل نمایی.
قربانت صبا
از سال 1340 ابن نابغه موسیقی ردیف را تدریس کرد. و به قول روزنامه نگار روزنامه شرق و همشهری تجویدی که از هر کسی چیزی می آموخت حتی از این نابغه که 15 سال ازش بزرگتر بود، پیشش می آید و ردیف را می آموزد . یاحقی 8 روایت ردیف می دانست که تنها 7 روایت آن را ضبط کرد.
یک مورد دیگر در سخنرانی استاد شجریان این بود که وی نابغه موسیقی است درست است اما وی تنها نابغه بود. یک بار استاد شجریان گفته بود که وی از شهناز و حتی بدیعی درس گرفته است. یکبار استاد یاحقی به من گفت ببین چی می گه! گفتم چی ! گفت که اینجا را نگاه کن  ؟ ببینی این آقا چی می گه! این آقا زمانی مستقیما شاگرد من بود و به من گفته بود که به کسی نگو که پیشت می آیم و درس ردیف می گیرم. من تعجب کردم، گفتم فردا می روم به روزنامه ها می گویم. عصبانی شد گفت: من یک چیز به تو گفتم و تو باید به همه بگی! این راز است و تو حق نداری تا زمانی که زنده هستم به کسی بگویی!
گنجینه ای در خانه استاد یاحقی شامل تک نوازی و گروه نوازی هست ( چیز حدود 20 هزار ساعت) که اگر پخش شود موسیقی ما متحول می شود و جوانا از موسیقی پاپ و لوس آنجلسی به سمت موسیقی ایران می آیند. ضبط این آثار کار خودش بود، چون وی از سال 1335 در رادیو مسئولیت ضبط و حتی گویندگی و تهیه کنندگی هم داشت و از بهترین ناظران ضبط و ضبط کنندگان تاریخ موسیقی و رادیو است. نمونه این هنر وی را در نوار شعر خوانی دکتر برومند و نوازندگی فرزند وی  میتوان دید.
نوشته فوق  به قلم یکی از دوستداران موسیقی است که مایل بوده است معرفی نشود.

بمناسبت سی امین سالگرددرگذشت استاد نورعلی برومند

در جامعه موسيقی سنتی ايران، انتقال شفاهی دريافته ها و تجربه ها، کارآمدترين شيوه برای حفظ حراست از ويژگی های اين موسيقی به شمار می رود. از همين روی استادان رديف شناس جا و مقامی ارجمند پيدا می کنند. نورعلي خان برومند (متولد 1285)

استادانی که کمتر روی صحنه ظاهر می شوند، چه بسا غالبا ناشناخته باقی می مانند، ولی آموزه های شان خوانندگان و نوازندگان بسياری را می پروراند و به شهرت می رساند. پس از ميرزاعلی اکبرخان فراهانی که نخستين گرد آورنده گوشه های رديفی موسيقی سنتی به شمار می آيد، پسران او آقا حسينقلی و ميرزا عبدالله، تدوين، تنظيم و انتشار آموزه های پدر را به عهده گرفتند و شاگردان برجسته آن دو چون درويش خان و اسمعيل خان قهرمانی دامنه اين آموزش را گسترانيدند و روند انتقال شفاهی موسيقی سنتی را ادامه دادند.

در ميان فهرست شاگردان درويش خان، از جمله به نام "نورعلی خان برومند" برمی خوريم که از راويان معتبر رديف به حساب می آمد و بسياری از هنرمندان نام آور امروز از آموزه های او بهره گرفته اند. نورعلی خان برومند سی سال پيش - سی ام دی ماه 1355 در تهران درگذشت.

ضبط رديف

نورعلی خان در سال 1284 خورشيدی در خانواده ای علاقمند به هنر چشم به جهان گشود. پدرش ميرزا عبدالوهاب جواهری در سراسر زندگی به دو چيز عشق می ورزيد: موسيقی و گل. باغچه خانه اش، خانقاه اهل هنر بود و هميشه از آن نوای دل انگيز تار درويش، آوای گرم طاهرزاده و يا نغمه ويولن حسام السلطنه، بزرگان موسيقی آن زمان، به گوش می رسيده از ميان پسران او نورعلی به موسيقی روی آورد و محمودعلی به گل و گلپروری.

نور علی خان از نوجوانی به مکتب درويش خان راه پيدا کرد و آموختن تار و سه تار را فرا گرفت. ولی چندی نگذشت که پدرش بر آن شد تا او را برای تحصيل در رشته پزشکی به اروپا بفرستد.

پدر که شور و علاقه پسر را به موسيقی دريافته بود می ترسيد که اگر در تهران می ماند به مدرسه را رها کند. به اعتقاد پدر او بايد در رشته ای که به کار آتيه اش بخورد ، درس بخواند. به اين ترتيب نور علی خان راهی فرنگ شد و تنها توانست از پدر اجازه بگيرد که سه تار کوچکی را با خود به همراه ببرد.

چند سالی را در آلمان به تحصيل در رشته پزشکی پرداخت، ولی هنوز آن را به پايان نبرده به بيماری چشم گرفتار شد و توان بينايی اش رو به ضعف نهاد. از اين روی تصميم گرفت به ايران باز گردد و از آن پس همه نيروی خود را در راه مطالعه و پژوهش در موسيقی سنتی ايران به کار بگيرد.

نور علی خان نخست نزد حبيب سماعی به آموختن نشست و سپس نزد اسماعيل قهرمانی به فراگيری کامل رديف ميرزا عبدالله پرداخت، کاری که دوازده سال به طول انجاميد. او مجموعه اين رديف را با اجرای اسماعيل قهرمانی به ضبط در آورد و آن را به شاگردان سازی و آوازی خود انتقال داد.

نورعلی خان غير از اسماعيل قهرمانی با ديگر موسيقی شناسان قديمی نيز رفت و آمد داشت و همه زندگی خود را در بحث و گفتگوی با آنان در باره ويژگی های موسيقی سنتی ايران گذرانيد. او هم در دانشگاه تهران به عنوان استاد گروه موسيقی، عضويت داشت و هم در "مرکز حفظ و اشاعه موسيقی" وابسته به سازمان راديو تلويزيون ملی ايران، به کار پژوهش می پرداخت.

برومند نه تنها ساز اصلی خود، تار، را در حد کمال می نواخت، با نواختن سه تار و سنتور و کمانچه و تنبک نيز آشنايی کامل داشت. حتی ويولن را که در آن به چشم بيگانه و ناسازگار با موسيقی سنتی می نگريست به خوبی می نواخت.

مخالف نوآوری

نکته ای که در زندگينامه نورعلی برومند شگفتی می آفريند، جبهه گيری سختگيرانه او در برابر هر گونه نوآوری در موسيقی ايران است. تا آن جا که قضيه مربوط می شود به حفظ و حراست از ميراث موسيقی سنتی، قابل درک است. در حفظ هر گونه ميراث فرهنگی از جمله موسيقی بايد کوشيد. ولی چرا نبايد در کنار آن به موازات آن و حتی با تکيه بر ريشه های آن، موسيقی تازه ای پديد آورد؟ از آن گذشته ارزش های سنتی را بيشتر بايد در محتوای موسيقايی جستجو کرد و نه در ريزه کاری های اجرايی آن. دگرگونی های سازگار در ريزه کاری های اجرايی حتی می تواند به سود موسيقی سنتی تمام شود و محتوای آن را هميشه تر و تازه نگاه دارد.

نور علی خان برومند ، چون بسياری ديگر از استادان سنتی، چنين نمی انديشيد و همه چيز را به سبک و سياق دوره ميرزا عبدالله و درويش خان می پسنديد. البته شاگردان برجسته او چون حسين عليزاده، محمد رضا لطفی و محمد رضا شجريان بعدها ، در عمل به سوی نوگرايی های سازگار با موسيقی سنتی روی آوردند و در کار خود توفيق بسيار يافتند.

روايت مرگ

محمد رضا شجريان ، در مجموعه گفتگوهای خود که با عنوان "راز مانا" در تهران انتشار يافته، روايتی از آخرين ديدار خود را نور علی خان برومند دارد که در آن مرگ استاد را به گردن موسيقی نو آورانه و ارکستر سمفونيک تهران می اندازد.

شجريان می نويسد: بيست و نهم دی ماه سال 1355 همراه با او به کنسرت ارکستر سمفونيک تهران در کاخ گلستان رفته بود تا قطعه ای را که به روی غزلی از حافظ ساخته بودند بشنوند و داوری کنند. نورعلی خان به گفته شجريان "آن روز حالش خيلی خوب بود" ولی پس از شنيدن شعر حافظ به شيوه نو "خيلی ناراحت شده و گفته است "شعر حافظ بايد با موسيقی حافظ خوانده شود نه به صورت اپرايی ... اين فرم بيان حافظ نيست ... سبک ايرانی کجا ، سبک ايتاليايی کجا؟..."

شجريان می نويسد نورعلی خان بعد آن قدر عصبانی شده که "صورتش قرمز شده ... و اصلا ده رنگ عوض کرده است" شجريان سپس استاد را که " خيلی ناراحت بوده و حرف نمی زده " به خانه اش رسانده است" او تنها به وقت خداحافظی گفته است: "حالا کارشان به جايی رسيده که حافظ را مسخره می کنند"

فردای آن روز خبر درگذشت استاد برومند به گوش همه می رسد. شجريان روايت خود را اينطور محکم کاری می کند که "واقعا آن شب حال استاد خوب بود ... فکر می کنم اين شوکی که به او داده شد، او را کشت". بعد شرح لحظه مرگ را می دهد: "به خانمش گفته بود که تشنه ام برايم آب بياور. ولی تا آب برايش می آورند، در اثر سکته درگذشته بود."

اين روايت بر اوج سختگيرانه تعصبات سنتی در نورعلی خان برومند دلالت دارد. چيزی که البته نافی ارزش کوشش های او در حفظ و نگاهبانی از گنجينه موسيقی سنتی نيست.

حسين عليزاده از شاگردان نورعلی خان در گفتگويی گفته است که استادان موسيقی بهتر است خود را در حد همان حافظان سنت نگاه دارند و اجرای آن را به عهده نسل جوان تر بگذارند.

                                                                                                            محمود خوشنام

تولید برنامه های فاخر بدون موسیقی

اشاره: این مقاله قبلا در وبلاگ درج شده بود ولی متاسفانه فقط یک روز مهلت جهت ابراز نظر خوانندگان فراهم آمد. لذا جهت دریافت نقطه نظرات بیشتر دوستداران موسیقی مجددا در این پست می آید.

 

این عنوان تیتر سرمقاله روزنامه جام جم مورخ هفتم آبان سالجاری است . سید عباس انجام مدیر تامین برنامه شبکه قرآن تلویزیون گفته است : ما در شبکه قرآن به هیچ وجه موسیقی پخش نمی کنیم و به این قضیه هم خیلی اعتقاد داریم . میخواهیم ثابت کنیم که بدون موسیقی هم میتوان برنامه های فاخر تهیه کرد.... خوشبختانه محدودیتی که برای خودمان ایجاد کرده ایم باعث ایجاد شکوفایی متخصصان امر شد...

این نوع نگرش برای ما اهالی موسیقی قطعا جای شگفتی دارد . سوال اساسی که برای ما و همه جوانان و دوستداران مطرح میشود این است که آیا استفاده از موسیقی در برنامه های مذهبی منافاتی با شان و منزلت آن برنامه ها دارد؟ آیا موسیقی و مذهب در تضاد با یکدیگرند؟ آیا نمیتوان از موسیقی برای مقاصد مذهبی و رشد و اعتلای فرهنگ دینی استفاده کرد؟ آیا برای گسترش فرهنگ قرآن نباید از موسیقی استفاده کرد؟ این سوالها و دهها سوال از این دست وقتی در ذهن متبادر میشود که مدیر یک رسانه چنین نگرشی را دارد و به خود می بالد که بدون ابزار موسیقی توانسته است به تولید و پخش برنامه های قرآنی در شبکه ای تحت همین نام دست یازد. با این حال که وی قبول دارد موسیقی ابزاری توانمند جهت پیشبرد بسیاری از مقاصد است ولی عدم استفاده از آن را توفیقی بزرگ میداند . آنچه که شایسته است بدان پرداخته شود این است که به نظر میرسد موسیقی خوب نه تنها هیج تضادی با معنویات و دین ندارد بلکه در دنیای امروزی و عصر تهاجم فرهنگی ، به عنوانی یک عنصر قدرتمند مطلوب میتواند در جهت اعتلای مباحث دینی مورد استفاده قرار گیرد . چه آنکه تاثیر نافذ موسیقی میتواند جمعیت فراوانی را به امورات دینی و مذهبی آشنا کند . نمونه های بیشماری حتی در همین رادیو و تلویزیون خودمان هم شاهد بوده ایم که موسیقی در خدمت اشاعه فرهنگ مذهبی نقش اساسی داشته است . بسیاری از نوحه ها و مدایحی که در زمان دفاع مقدس از سوی مداحان خوانده شد و همانها سبب گرایش جوانان به سوی دفاع از میهن گشت، امروزه توسط همان مداحان و با استفاده از موسیقی در آلبومهای مختلف وجود دارد که به کرات هم از صدا و سیما پخش شدند. سریالهای مختلف مذهبی که داستان برخی از آنها در قرآن هم آمده است توسط موسیقی به مردم شناسانده شد. از این جمله میتوان به فیلمها و سریالهای قرآنی و مذهبی محمد رسوالله(ص) با یک موسیقی بسیار نافذ و تاثیرگذار ، امام علی (ع) ، تنهاترین سردار درباره زندگی امام حسن(ع) ، ولایت عشق در خصوص زندگی امام رضا(ع) ، ابراهیم خلیل الله(ع) و.... اشاره کرد . . موسیقی متن سریالهای مذهبی مورد اشاره به خصوص امام علی و تنهاترین سردار و ولایت عشق به قدری در سریال نقش پر رنگی دارند که با پخش آنها شنونده به سرعت به یاد آن امام همام می افتد. نکته حائض اهمیت ارتباط نوع موسیقی ساخته شده با شخصیت و ویژگی آن امام است. به طوریکه موسیقی سریال امام علی مظلومیت و صلابت امام را به خوبی میرساند . موسیقی سریال امام حسن مخاطب را در جریان تنهایی و بی کسی امام قرار میدهد و ...

تاثیر پذیری موسیقی حتی در مقاصد دینی و قرآنی بر کسی پوشیده نیست و جای تعجب از این دارد که چرا عدم استفاده از این ابزار قدرتمند باعث افتخار و غرور شده است . این مانند آن است که کسی بخواهد به حج برود و بگوید من از هواپیما استفاده نمیکنم و باعث افتخار من است که این مسیر را برای زیارت خانه خدا و ثواب بیشتر ،میخواهم پیاده بروم! آیا واقعا قرآن و مذهب با موسیقی در تضادند؟

 

لینک به صفحه روزنامه جام جم و مقاله مورد اشاره

نقدی بر کنسرت سه نوازی همدان

  به قلم : عباس آذر

 

هوای سرد و زمستای شهر همدان رو بهبودی گذارده بود. خوشحال بودیم که با این هوای دل انگیز وفرحبخش و نسبتا بهاری قدم به سوی تالار ابن سینا میگذاریم . هوا سر سازگاری گذاشته بود . با یکی از دوستان قرار گذاشته بودیم که باتفاق برنامه هنرمندان پایتخت نشین و خارج نشین را از نزدیک ببینیم. میگویم پایتخت نشین. چون در شهر ما به پایتخت نشینها بلکه به تمام شهرستانی های دیگرتوجه ویژه ای می شود .مردم شهر ما برعکس ، به هنرمندان شهر خود توجهی ندارند . چون همشهری هستند. بگذریم ...

سر موعد مقرر وارد سالن شدیم  . برنامه بدون تقدم و تاخر و معطلی شروع شد. وبسیار ساده آقایان درخشانی و جلالیان وارد سن شدند و با تشویق قابل توجه حضار آواز دشتی کوک شد و بداهه پریشی شروع شد. می گویم بداهه پریشی چون احساس میشد آقای درخشانی در فضای کار بداهه قرار نمی گرفت و در آمد و ضربی و نهایتا عشاق و فرود . قسمت اول برنامه خوب از کاردر نیامد و هیچ حسی ایجاد نشد . فکر میکنم به دلیل خستگی آقای درخشانی بود . چون میگفتند تازه از راه رسیده است . ولی حضار تشویق  لازم را در پایان برنامه  نثار آقای درخشانی کردند.

در قسمت دیگر برنامه ، آقای فرج پوری شروع بسیار زیبایی داشتند که نوید برنامه خوبی را میداد و در ادامه با توجه به تسلط سرعت تکنیک گیرایی و حس لازم قطعاتی کردی و محلی نواخته شد که فکر میکنم برعکس مخالفت ایشان با کمانچه نوازی استاد لطفی در نهایت تحت تاثیر خموشانه وی قرار داشتند . حاصل کار خوب  و تلاش آقایان قابل تقدیر بود و نسبت به برنامه اول نیز مورد توجه بیشتری قرار گرفت .

  قسمت سوم سه نوازی تار و کمانچه و تنبک بود که در دستگاه سه گاه با پیش زمینه آلبوم در خیال اجرا شد . ولی آن صلابت و حس ایجاد نشد . بلکه قطعاتی تکراری بود و در نهایت تصنیفی در سه گاه بود که مانند تصانیف اجرا شده چند سال اخیر نوازندگان ، شعری را انتخاب می کنند و شروع میکنند به خواندن و ریتم ایجاد میشود و آنرا آهنگسازی می نامند و قابل توجه تر خواندن آقای درخشانی بود که متاسفانه باز مد شده است که نوازندگان هم میخوانند. به خصوص نوازندگانی که به تنوعی منتسب به استاد محمدرضا لطفی هستند . چون مدتی پیش هم آقای ارشد طهماسبی هم در همدان کنسرتی داشتند و ما از حنجره طلایی ایشان هم کسب فیض کردیم . آقای درخشانی نیزبسیار شبیه آقای لطفی می خواندند و گوی سبقت را در تقلید خوانی از خوانندگان چند سال اخیر ربوده اند . به هر حال تلاش آقایان قابل تقدیر است که آقایان تشریف آوردند و موسیقی ایرانی اجرا نمودند .ولی متاسفانه اساتد محترم وقتی به شهرستانها تشریف می آورند تصور میکنند مخاطبین آنها افراد موسیقی ناشناس بوده و یا از سر تفنن در کنسرت شرکت کرده اند . ایشان هر چند با تمام سختی ها و مشکلات پا به کنسرت میکذارند ، جای بسی تاسف است که در اجرا این احساس به انسان دست میداد که نوازندگان هیچ اهمیتی به تماشاگر وشنونده نمیدهند . در حالیکه شب اول که بنده نیز حضور داشتم، بیشتر شرکت کنندگان از هنرمندان  و خانواده هایشان بودند که حداقل شنونده های بسیار خوبی بودند .

در شب دوم نیز با توجه به مسائل پیش آمده ، آقایان را با خواهش و تمنا و وعده و وعید نگه داشتند که جای بسی تاسف بود . در انتها  به عنوان یک هنر دوست  احساس میکنم خلاقیت در موسیقی ایرانی رو به افول است و مانند چشمه های قدیمی خشک شده است  و بروز این مشکل در پاره ای موارد به خود هنرمندان برمیگردد . امیدوارم با آمدن استاد لطفی به کشور تحولاتی در این زمینه صورت  بگیرد . مطالب عنوان شده نظرات شخصی بنده بود که به صورت ساده بیان نمودم .